![]() |
![]() |
|
| لحظه هایی که می گذرند و ما به سادگی از آنها عبور می کنیم |
|
یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر الیل و النهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال همینجا از همه دوستان عزیزی که خواسته یا ناخواسته و یا به هر دلیلی باعث ناراحتیشون شدم حلالیت مطلبم و امیدوارم به بزرگواری خودشون من و ببخشن...انشالله که سال خوبی داشته باشین
۴شنبه سوری امسال هم ماشالله اینقدر بارون میومد که نمی شد عکاسی کرد !!! یکی دو فریم بیشتر نتونستم بگیرم جالب بود با اینکه بارون میومد و ساعت ۱۲ شب بود مردم میومدن و جمع میشدن و آتیش درست می کردن ! و جالب تر این بود که یهو مامورا با موتور میومدن و با باتوم میزدن به شیشه ماشین ها ! یک زانتیا رو هم کم مونده بود شیشه جلوش خورد بشه ! اون حاج آقاییم که تو ماشین بود هاج و واج نگاه میکرد و حتما فکر خرجی که سرکار واسه ماشینش درست کرده بود و می کرد!!!
شب سال تحویل هم نا شکری کردم که ساعت ۱۱ شب زنگ زدن و گفتن فردا صبح باید تشریف بیارین پادگان و پست بدین ! و این بود که مثل مرد رفتیم و سال تحویل رو با هفت سین نظامی که ۲ تا سین هم کم بود شروع کردیم ! سرنیزه و سلاح و سیم خاردار و ۲ عدد سرباز! فقط نفهمیدیم کی سال تحویل شد !روز بعدش هم هنوز ۳ ساعت مونده به خروج قانونی از پادگان به قول بچه ها جیم زدیم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/01/06ساعت 11:24 توسط صادق ذباح |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
و اینک که لحظه ها و ثانیه ها یک به یک از پس هم گذر میکنند خوشا آن چشمی که آنان را درک کند ودر عین ادراک به ثبت بپردازد. تا ببینند و بدانند آنان که نمی بینند .....
|
| پیوندهای روزانه |
|
پروفایل من در عکاسی.کام آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|